jump to navigation

ماجراهاي مخمل و معشوقه‌اش مارس 28, 2008

Posted by Ali Shams in يادداشت‌هاي شخصي.
Tags: , ,
trackback

مخمل دوست دختر پيدا كرده. گاه و بي‌ گاه وقتي كه چشمم بهش نيست ميره سر ديوار ميبيندش، گاهي هم اون مياد دم باغچه براي هم كش و قوس ميان. حالا هم نشسته چشمش به سر ديواره كه اين دختره پتياره كي مياد…

Makhmal

بدترين قسمت ماجرا اينكه دوست دخترش يه چيز سياهيه كه نگو… مي‌گن مردا عاشق تفاوت‌ها مي‌شن ولي عاشق يك گربه سياه نيمه بنگلادشي قمي شدن كه معلوم نيست باباش كيه ننه‌اش كيه واقعاً نوبره به خدا… بيا و گربه بزرگ كن…

دیدگاه‌ها»

1. پرنیان - مارس 28, 2008

واه واه خاک عالم
باز خوبه تو قم اینقدر مراقبت و دوری و فاصله و زنونه مردونه برقراره.
همین دیگه.
وقتی جلوی جوونای مملکت را این طوری بگیرن همین از آب در میان دیگه: میشن این دختره ی چشم سفیدی که قاپ مخمل خان شما را دزدیده.
حالا مواطب باش چیز خورش نکنن ننه!!!
راستی مگه اسم مخمل خان شما پلنگ نبود؟ اسم گربه ی همسایه ی ما پلنگه که؟؟؟!!