روزهای آرام بهاری آوریل 29, 2008
Posted by Ali Shams in يادداشتهاي شخصي.trackback

چند روزی هست که اینجا نیستم. بیشتر وقت ها غرق در فکرهای در هم پیچیده خودم هستم و چیزهایی که قبلاً تمام توجهم را اشغال می کرد مثل فیلم فارسی صامت برایم خسته کننده شده اند. حتی سوژه هایی که همیشه ناراحتم می کردند و باعث می شدند زیر لب فحشی نثار مادر سیاستمداری، مدیری، کسی بکنم مثل منظره یک جاده مستقیمکویری کسالت بار از جلوی چشم هایم می گذرند. انگار کسی در بالاخانه نباشد…
فکر می کنم به اینکه زندگی تا 10 سال دیگر چه شکلی به خود خواهد گرفت و بر خودم می لرزم. به آینده فکر می کنم. آینده خودم، آینده آنها که دوستشان دارم و آینده آنها که دوستشان ندارم، آینده کشورم و آینده دنیا… زندگی کوتاه است و به اشتباه خیلی طولانی به نظر می رسد. برعکس کوهها که خیلی بلندند ولی از دور کوتاه به نظر می رسند.
پی نوشت: هر از چند گاهی نیاز دارم یک استراحت چند روزه مغزی به خودم بدهم تا بتوانم زندگی را از ارتفاع بالاتری نگاه کنم. از فردا دوباره روند روزمره زندگی را ادامه می دهم و امیدوارم باز بتوانم بنویسم.
ای کاش ای کاش ای کاش
جای جای جای
آرمیدن ….
بود…….
یاد فیلم مستند محسن نامجو افتادم
آخرش با سوز وحشتناکی اینو می خونه
راستی ببینم.
هیچی تو مطلب بالائی می نویسم