jump to navigation

شعر با شعر: نیما٫الیزابت و ریوز فوریه 19, 2010

Posted by Ali Shams in 2435884.
Tags:
trackback

نیما یوشیج — ری‌را

ری را… صدا می آید امشب
از پشت کاچ که بندآب
برق سیاه تابش تصویری از خراب
در چشم می کشاند
گویا کسی ست که می خواند…

Nima Yushij

Nima Yushij

اما صدای آدمی این نیست
با نظم هوش ربایی من
آوازهای آدمیان را شنیده ام
در گردش شبانی سنگین
ز اندوههای من سنگین تر
و
آوازهای آدمیان را یکسر
من دارم از بر.

یک شب درون قایق دلتنگ
خواندند آن چنان
که من هنوز هیبت دریا را
در خواب می بینم.

ری را… ری را…
دارد هوا که بخواند
در این شب سیا
-او نیست با خودش
او رفته با صدایش- اما
خواندن نمی تواند.

Elizabeth Alexander: Ars Poetry #100

Elizabeth Alexander

Elizabeth Alexander

Poetry, I tell my students,
is idiosyncratic. Poetry

is where we are ourselves
(though Sterling Brown said

“Every ‘I’ is a dramatic ‘I’”),
digging in the clam flats

for the shell that snaps,
emptying the proverbial pocketbook.

Poetry is what you find
in the dirt in the corner,

overhear on the bus, God
in the details, the only way

to get from here to there.
Poetry (and now my voice is rising)

is not all love, love, love,
and I’m sorry the dog died.

Poetry (here I hear myself loudest)
is the human voice,

and are we not of interest to each other?

—update Feb 19th 2010—

Rives: Mockingbird

دیدگاه‌ها»

1. آسا - فوریه 19, 2010

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.