واشنگتن پست: آمریکا آمادگی خود برای حمله به ایران را ارزیابی می کند می 8, 2008
Posted by Ali Shams in ايران.Tags: آمریکا, ایران, جنگ
add a comment
بالاترین مقام ارتش آمریکا دیروز گفت آمریکا در حال طرح ریزی «آلترناتیوهای حمله نظامی» برای متوقف کردن دخالت مشکوک و منفی ایران در عراق است.
مقاله ای از واشنگتن پست. بخوانید.
قیافه های حق به جانب می 3, 2008
Posted by Ali Shams in ايران, حكومت و سياست گذاري.1 comment so far
گاه و بی گاه با انتقادهای اطرافیان در مورد رفتن از ایران مواجه می شوم و این کلیشه همیشگی که می گویند:
«اگر همه بروند پس چه کسی بماند و اینجا را بسازد؟»
کسی که این جمله را می گوید معمولاً قیافه حق به جانبی می گیرند و (به خصوص اگر میان سال و تحصیل کرده هم باشد و در ارگانی دولتی پست داشته باشد) ژستی می گیرد که یعنی شما قدر زحمات امثال ما را که مانده ایم و جنگیده ایم و اینجا را “ساخته ایم” نمی دانید. نمک خورده اید و نمک دان را دارید می زنید زمین و می شکنید.
این آدمهای حق به جانب در چند جای استدلالشان اشتباه می کنند:
اول آنکه میهن پرستی به این معنای «کهنه» نیست که باید ماند و یک مرز جغرافیای «قراردادی» را آباد کرد و با باقی دنیا کاری نداشت. ناسیونالیسم (یا همان میهن پرستی) راه حلی است که دولت های استعمارگر برای حفظ مستعمره های خود اختراع کردند و اگر کمی فکر کنید می بینید که کاملاً بی ریشه است. چه چیز باعث می شود مردمان اینطرف مرز ایرانی باشند و مردمان آنطرف ایرانی نباشند؟ مگر ما همه آدم نیستیم؟ مگر زمین گرد نیست؟
دوم آنکه، برای آباد کردن مملکت به تخصص نیاز است و نه به اصولگرا و اصلاح طلب. قحط الرجالی که آقای خاتمی شعارش را می داد امروز مثل سرطان ایران را در برگرفته. نگاهی گذرا به هر کدام از وزارت خانه ها، اداره ها و یا شرکت های خصوصی کافی است که آدم ببیند بهترین استعدادهای ایران دارند برای همیشه از اینجا می روند.
اگر دولت ایران فضای زندگی و نفس کشیدن را کمی آزادتر می کرد آمار بازگشت تحصیل کرده ها به ایران خیلی بالاتر می رفت. اگر دولت اجازه تاسیس دانشگاه های خصوصی را می داد و فضای آزادی به وجود می آورد ما می توانستیم از امکانات دنیای پیشرفته برای پیشرفت خودمان استفاده کنیم. افسوس که ایران به جای آنکه به فکر حفظ بهترین استعدادهایش باشد به فکر ساق پای دخترهای توی خیابان است.
و دست آخر اینکه، آقایان و خانم ها، هر کس مسئول زندگی خودش است!
——-
پی نوشت: با همه این حرفها من فکر می کنم باید میهن دوست (و نه میهن پرست) بود. باید عاشق فرهنگ و هنر و ادبیات ایران بود چرا که این تنها چیزی است که ما را به عنوان ایرانی تعریف می کند. باید دوست داشت ایرانی ها رشد کنند و جامعه ای توانا شوند چرا که هر ایرانی ذره ای است از هویت ملی ایرانیان. هویت ملی ایرانی با ارزش ترین چیزی است که ما داریم و باید آن را حفظ کنیم، به خصوص در این زمانه که هویت ملی ایرانی از هر سو مورد حمله است.
غرور پوشالی آوریل 30, 2008
Posted by Ali Shams in ايران, حكومت و سياست گذاري, مشاهدات پراكنده.5 comments
ما ایرانی ها بیشتر با گذشته مان زندگی می کنیم: با شکوه و ابهت هخامنشی، با اسم دانشمندانی که هم خودشان و هم کتابهایشان تا امروز هفتاد کفن پوسانده. با فرهنگ و ادب چند هزار ساله ای که حتی یک صفحه اش را نیز نخوانده ایم، با خلیج همیشگی فارس*، با بادگیرهای یزد، با مدیران ایرانی گوگل…
چه ترحم بر انگیز! ملتی که به چیزهایی که ندارد می بالد. چه افتضاح!
روی سخن من با آن کسانی است که به حافظ می بالند ولی به جز فال هایی که مرغ عشق گدای سر کوچه شان بهشان می دهد چیزی از شعرهایش یا از زندگی اش نخوانده اند. روی سخن من با آن پسرهای جوانی است که یک گردنبند فَرَوهر به بزرگی خرمهره گردنشان می کنند، لباسهای چسبناک تنشان می کنند و توی خیابان ولی عصر (پهلوی سابق) عضله هایشان را مثل اسب به رخ دخترهایی می کشند که از خودشان هم چندش آورترند. سخن من با آنهاست که گاه و بی گاه طومارهای اینترنتی در اعتراض به عوض شدن نام خلیج فارس* امضا می کنند ولی تا حالا از شهرشان هم به زور خارج شده اند.
من درس تاریخ نخوانده ام ولی چند صفحه ای کتاب ورق زده ام. تاریخ ایران از سه هزار سال تا امروز را که بخوانی بیشترین چیزی که توی ذوق می خورد برادر کشی، پدر کشی و مادر کشی برای تصاحب تاج و تخت است. در همان درگاه هخامنشی که «منشور حقوق بشر»ش معروف است؛ بعد از داریوش اول هیچ خبری نیست جز ریختن خون برادر برای تصاحب جای پدر. در مورد دوره های بعد اصلاً صحبتی نمی کنم چرا که وضع خیلی بدتر است.
شهرهای بزرگ ایران که تا اوایل سلطنت صفویان مهد علم و دانش بود در پنج قرن اخیر تا ابتدای سلطنت سلسله منحط قاجار فقط شاهد قحطی، جنگ و اپیدمی های کشنده بوده اند…
علم قدیم که ما از آن بیشتر با ابوسینا، فارابی و بیرونی آَشنا هستیم کهنه شده است. حتی اگر برای بعضی شاخه ها مانند تاریخ و فلسفه علم ارزش توجه کردن داشته باشد تا نخوانیمش از آن بهره ای نخواهیم برد. سئوال اینجاست که شما چقدر از فرهنگ، علم و تاریخ چندین هزار ساله خود چیز می دانید؟
آقایان، خانم ها! لطفاً کمی در توهماتتان تجدید نظر کنید!
چرا ما اینقدر بی ریشه شده ایم؟ مقصر اصلی این اپیدمی بی ریشگی کیست؟ به نظر من فقط و فقط دولت ها و حکومت هایی که بر این سرزمین حکم رانده اند. نمی شود از کسی انتظار داشت در مورد کشورش و در مورد فرهنگ چند هزار ساله اش آدم مطلعی باشد در حالی که تمام دوران تحصیل از دبستان تا پایان دوران لیسانس برایش در مورد تاریخ شبه جزیره عربستان آن هم بعد از ظهور رسول اسلام صحبت کرده باشند. چرا این همه بی توجهی در نظام آموزشی ایران وجود دارد؟ آیا به این ترتیب به نسلهای بعدی ایرانیان که فرهنگ ملی شان را از دست خواهند داد خیانت نخواهد شد؟
آیا این خیانت از خیانت به تاراج دادن ثروت ملی که در دوره منحط قاجاریه اتفاق افتاد بزرگتر نیست؟ در پاسخ کودکانی که 50 سال بعد از ما جواب می خواهند چه خواهیم گفت؟
بیایید کمی تاریخ بخوانیم. ما کشور ثروتمندی نیستیم. ما کشور صاحب علمی هم نیستیم. ما خیلی چیزهای دیگر هم نیستیم. لااقل این فرهنگ و ادب چندین هزارساله را به این آسانی نبازیم.
—-
* در مورد خلیج فارس: عبارت Persian Gulf به فارسی که ترجمه شود می شود «خلیج پرشیا» و نه «خلیج فارس». سهم کرد و بلوچ و ترک و گیلک از این خلیج مشخص نیست.
- عکس: علی شمس, خیابان امیر آباد زمستان 1386.
ساعت چهار بامداد آوریل 15, 2008
Posted by Ali Shams in ايران, حكومت و سياست گذاري, مشاهدات پراكنده.Tags: بی نظمی, تهران, شهر
2 comments
ساعت چهار صبحه… کارگران محترم شهرداری (یا هر خراب شده ی دیگه ای) حدود یک ربع پیش دست از کار آسفالت کردن کوچه ما کشیدند… کارشون در حدی سر و صدا داشت که مخمل هم نتونست بخوابه، چه برسه به من… من خسته ام و مخمل به شدت عصبی!
به نظرتون روشی اثربخش تر از این برای خراب کردن فردای یک کوچه آدم وجود داشت؟
حالا یک سال دیگه دوباره برمی گردند و همین کوچه رو دوباره می کنند و دوباره آسفالت می کنند و باز هم ما فقیرتر می شویم و باز هم نمی دانیم چرا…
کمال پس این غرنامه ی فحش نامه چی شد؟
تعطیلات خود را چگونه گذراندید - 2 آوریل 14, 2008
Posted by Ali Shams in ايران, يادداشتهاي شخصي.Tags: لاله, کوهنورد, گندم
add a comment
… و ما از کنار گندم، سنگ، سبزه و لاله های وحشی گذشتیم…

چند نفر از کنار مزرعه کوچک گندمی عبور می کنند. دهستان شوی، خوزستان ایران، بهار 2008.
مرتبط: تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟ - 1
توضیح: اینها چند پست دنباله دار هستندمربوط به مجموعه عکس های سفر به یاد ماندنی عید امسال (بخوانید:: علی به تعطیلات می رود.)/ (عکس از مهدی معافی مدنی پروفایل 1 - پروفایل 2 )
راهنمای عملی آش خوری آوریل 14, 2008
Posted by Ali Shams in ايران, تفريحات، طنز و خنده, مشاهدات پراكنده.Tags: لینک, خواب بزرگ, سربازی
1 comment so far
سروش روح بخش، نویسنده وبلاگ خواب بزرگ، یک کتابچه الکترونیکی با نام «راهنمای عملی آش خوری» درست کرده است. توصیه می کنم حتی اگر آشتان را خورده اید یا اصلاً آش به شما نمی دهند که بخورید، این راهنمای خوشمزه را بخوانید.
آش خوری یا همان سربازی آن طور که من می دانم از یک جهت حادثه ای است وحشتناک و کش دار که غیر-تک-فرزندان-ذکور به آن مبتلا شوند.
البته چه خوب است که سروش کمی به سر و وضع این کتابچه برسد و یک مدرک CreativeCommons* هم به آن بچسباند تا بقیه هم بتوانند به آن چیزی اضافه کنند.
* Creative Commons ( اصطلاحاً CC) به شما اجازه می دهد آثار فکری و معنوی خود را مورد حمایت قانونی قرار دهید و در عین حال به دیگران اجازه تغییر در آن را با رعایت شرایطی بدهید. در واقع CC چیزی بین Copyright و GNU-Public License است.
و باز هم خلیج فعلاً همیشگی فارس… آوریل 12, 2008
Posted by Ali Shams in ايران, حكومت و سياست گذاري, مشاهدات پراكنده.Tags: قاچاق, نفت, ایرانی, اعتیاد, خلیج
add a comment
باز هم مثل همیشه تنور خلیج فارس بازی داغ است و باز هم مثل همیشه ایرانیان «غیور» مشغول دفاع از آخرین سنگرهای هویتشان هستند. گرفتن نام «خلیج فارس» از این ایرانی ها مثل گرفتن آخرین سنگر نبرد از سرباز دم مرگی است که سالهاست فقط کنسرو خورده.
یکی از همین ها در بخش پیام ها چنین نوشته بود:
این خلیج همیشه به اسم فارس بوده، هست و خواهد بود و هیچ شخص با گروه و تشکلی نمیتونه عوض کنه حالا اگه می خواهین بجنگین بسم ا…
به ایشان می گویم: آی آقا! می فهمید جوان های ایرانی که حشیش و تریاک و کراک می کشند خیلی مهمتر است تا اینکه بخواهید خونتان را از برای خلیجی به جوش بیاورید که خوب می دانم تا حالا یک بار هم سر سفره مردمانش ننشسته اید؟؟ اصلاً تا حالا روی شن های جزیره های خلیج قدم زده اید؟ اصلاً می دانید مردم آنجا چقدر فقیر هستند؟ آیا می دانید پای برهنه دویدن در جنگل های حرا با گونی میگوی قاچاق برای سیر کردن شکم زن و بچه ها یعنی چه؟ مطمئنم نمی دانید! راستی با چه کسی می خواهید بجنگید و با کدام تفنگ؟ آی آقا! تا به حال فکر کرده اید وقتی که هنوز هیچ فارسی در فلات ایران نبود اسم این خلیج چه بود؟
