jump to navigation

اختلاف : مقاله‌ای از نیویورک تایمز ژوئن 5, 2008

Posted by Ali Shams in حكومت و سياست گذاري, دين،‌ فرهنگ و جامعه, مشاهدات پراكنده.
Tags: , , , ,
2 comments

مقاله: روحانیون ایران به رئیس جمهور می‌گویند که در مسائل دینی دخالت و اظهار نظر نکند. نازیلا فتحی، 20 می 2008، نیویورک تایمز

دشت بی فرهنگی ما می 11, 2008

Posted by Ali Shams in حكومت و سياست گذاري, دين،‌ فرهنگ و جامعه, مشاهدات پراكنده.
1 comment so far

خبرنامه امیر‌کبیر خبری در مورد اطلاعیه‌ی حراست دانشگاه همدان در مورد نحوه پوشش و رفتار دانشجویان آن دانشگاه منتشر کرده (لینک به خبر). تصویر این اطلاعیه رو در زیر ببینید:اطلاعیه دانشگاه بوعلی همدان

دو سئوال:

  • چه طور میشه یک نفر رو در نوع لباس پوشیدن، یعنی شخصی ترین انتخاب یک انسان، محدود کرد و انتظار داشت آزاد و بدون درگیری فکری زندگی کنه، چه رسد به اینکه درس بخونه یا خدای ناکرده تحقیق کنه؟
  • چرا بعضی‌ها انقدر راحت چیزی رو که بهش اعتقاد دارند به حلق بقیه جامعه فرو می‌کنند؟

لایو می-لاگیم! می 10, 2008

Posted by Ali Shams in دين،‌ فرهنگ و جامعه, علم، تكنولوژي و نو‌آوري.
add a comment

اگر پست قبلی را خوانده باشید می دانید که امروز روز پانجیاست. روزی که در آن مردم دنیا با دیدن فیلم کنار هم جمع می شوند. تصمیم دارم از روز پانجیا گزارشی زنده و مستقیم برای کسانی که امکان دیدن فیلم ها را ندارند روی همین وبلاگ و از طریق توییتر منتشر کنم. راستی در توییتر می توانید مرا با شناسه ی windcatcher دنبال کنید. احتمالاً سرعت اینترنت منزل ما برای دیدن فیلم ها کفاف ندهد. ناچاراً با همکاری دانشکده محبوبم در محوطه زیبای دانشکده کارآفرینی فیلم خواهیم دید.

فردا روز پنجیا است می 9, 2008

Posted by Ali Shams in دين،‌ فرهنگ و جامعه.
add a comment

دو سال پیش جهانه نوجایم فیلم ساز سوری-آمریکایی در کنفرانس TED آرزو کرد تا مردم دنیا در یک روز خاص با دیدن فیلم گرد هم جمع شوند. (لینک به سخنرانی نوجایم در TED) این آرزوی او فردا برآورده خواهد شد. بیش از 150 میلیون نفر فردا ساعت 6 عصر به وقت گرینویچ (9:30 شب به وقت تهران) گرد هم می آیند تا 24 فیلم کوتاه را ظرف 4 ساعت تماشا کنند.

این یک جشنواره فیلم جهانی است. جشنواره ای که همه مردم دنیا می توانند در آن شرکت کنند. در 6 نقطه از جهان پرده های سینمای بزرگی برپا شده است و غیر از این در پارکها، سینماها و حتی حیات خلوت خانه ها همه می توانند یک شعبه از جشنواره پانجیا را دایر کنند و به اکران فیلم بپردازند. فیلم ها از طریق شبکه اینترنت به سادگی قابل دریافت است. می توانید از این صفحه لیست مکان های اکران را روی این نقشه گوگلی مشاهده کنید.

تا یک ساعت پیش در ایران هیچ جایی برای دیدن فیلمهای پانجیا وجود نداشت. تا الان هم که من دارم این را می نویسم فقط یکی اضافه شده که در زیرزمین خانه ما با استفاده از یک خط ADSL و یک تلوزیون برپا شده است که البته هنوز توی نقشه نیامده. در صورتی که تشریف میاورید هماهنگ بفرمایید.

وب سایت جشنواره روز پانجیا - مدخل ویکیپیدیا در مورد روز پانجیا

سه پست با یک کلیک می 5, 2008

Posted by Ali Shams in دين،‌ فرهنگ و جامعه, علم، تكنولوژي و نو‌آوري, يادداشت‌هاي شخصي.
6 comments

پست اول: ای بسوزه پدر این عاشقیت ها

شما چند بار عاشق کسی شده اید؟ چند بار در عشق شکست خورده اید؟ هر بار چه احساسی داشتید؟ هر بار به خودتان چه گفتید؟ تا به حال پیش آمده عاشق یک نفر بمانید و با اینکه او دیگر دوستتان ندارد؛ جواب تلفنتان را نمی دهد؛ و با سگ همسایه بهتر از شما برخورد می کند؛ چند ماه یا شاید چند سال هر از چند گاهی گوشی تلفن به دست شرح عاشقیّتتان را برایش داده باشید.

…از شما اصرار و از او انکار.

همه ما (به خصوص انسان های نر) به این در مبتلاییم و در صورتی که از نوعی نباشیم که مادر و عمه بزرگمان برایمان خواستگاری بروند چند باری طعم تلخ و شیرین عشق را چشیده ایم.

لحظه ی قبل از عاشق شدن یعنی درست قبل از آنکه بدانید دارید در سراشیبی عشق می افتید لحظه عجیبی است. در آن لحظه دقیقاً می دانیم که عاشق چه چیزی شده ایم ولی بعد کم کم فراموش می کنیم و این عشق تبدیل به احساس قوی و فراگیری می شود که دیگر در کنترل ما نیست. بعضی مان عاشق رو، بعضی عاشق تن می شویم و «گونه های جانوری روشن فکرتر» (که خودم را از این گونه می دانم) عاشق طرز فکر و فن بیان و علاقه ی مشترک به نمایشنامه های برشت می شویم.

پست دوم: کتاب هفته — انواع فکر ها نوشته دانیل دنت

آیا ما هیچ وقت می توانیم بفهمیم که در فکر یک نفر دیگر چه می گذرد؟ آیا یک زن می تواند تجربه مرد بودن را درک کند؟ آیا بچه ها در رحم مادر تجربیاتی دارند؟ یا در مورد سایر حیوانات؟ اسب ها در طول روز در مورد چه چیزهایی فکر می کنند؟ آیا عنکبوت ها فکر می کنند؟ یا اینکه این تارهای زیبا نتیجه چیزی مثل یک برنامه کامپیوتری است؟ چرا یک ربات پیشرفته نتواند هوشیار باشد؟ آیا ممکن است ربات ها روزی بتوانند احساس درد کنند یا مثل ما آدم ها نگران آینده شان باشند؟

دِنِت (Dennett) کتاب را با این سئوال ها شروع می کند.

دنت معتقد است فکر انسان بخشی از طبیعت اوست. یعنی یکی از چیزهایی است که در طول سالها مادر طبیعت (یا همان فرایند انتخاب طبیعی) در وجود ما کاشته است. دنت تاریخچه تکامل گونه ها را از میلیاردها سال قبل بررسی می کند و توضیح می دهد این فرایند چه طور باعث تولید چیزی مثل فکر انسان شده است. او از گیاهان شروع می کند و کاملاً توضیح می دهد چرا یک گیاه به شبکه عصبی نیاز ندارد و چه طور شبکه های اعصاب مرکزی پیش نیاز ایجاد تفکر شده اند. او تفکّر پیچیده انسانی را با توجه به زبان توضیح می دهد و در نهایت آینده را تشریح می کند که ماشین ها هم در آن می توانند فکر کنند.

kinds of minds

دانیل دنت در ویکیپیدیا - انواع فکرها در کتابفروشی آمازون - صفحه کتاب در google books - سخنرانیهای دنت در TED

پست سوم: عشق چیست؟

در جامعه انسانی زوجیت یک به یکی معمول و مرسوم است و طبیعی است که هر فرد به دنبال یافتن بهترین جفت ممکن باشد. در اینجاست انتخاب طبیعی (همان مادر طبیعت) وظیفه خود را به بهترین نحو انجام می دهد و عشق را وارد بازی می کند. مردها عاشق لب های سرخ، سینه های بزرگ و کمرهای باریک می شوند که نشانه های سلامت ژنتیک در جنس زن است و زن ها عاشق پول، دارایی، هیکل و قیافه و یا تن صدای کلفت مرد می شوند که همه نشانه هایی از آن است که این مرد اولاً ژن های مناسبی در اختیارشان می گذارد و دوماً پدر خوبی برای بچه هایی است که از آن ژن ها تولید می شوند.

آنچه خواندید به نظرتان تحقیر آمیز آمد؟ فکر می کنید در عشق شیرین و فرهاد چیزی آسمانی خوابیده است؟ شاید احساس کنید بهتان توهین شده است ولی با پیشرفت علم می دانیم که آنچه خوانده اید حقیقت محض است. ما همینقدر ساده فکر می کنیم و همینقدر ساده عاشق می شویم. نگاه شما به صورت نامزد، همسر و یا دوست دخترتان خیلی با نگاه یک گربه به گربه همسایه فرقی نمی کند.هر دو موجوداتی زنده هستید و هر دو احساس دارید.

شاید هیچوقت نتوانیم بفهمیم گربه ها چگونه عاشق می شوند ولی از رفتارشان به سادگی می توان حدس زد که احساسات قوی ای در روابطشان وجود دارد. شاید یک روز بتوانیم یک مانیتور به مغز یک سگ وصل کنیم و واقعاً ببینیم او چطور فکر می کند. شاید یک روز این کار را با یک انسان هم کردیم. آن روز توانسته ایم هوشیاری را توضیح دهیم. سئوال بزرگ این است که آیا یک روز می توانیم جدا از ترکیبات شیمیایی سازنده بدنمان فکر کنیم یا عشق بورزیم؟ آیا فکر ما چیزی جدا از این ترکیبات و واکنش های شیمیایی است؟

سخنرانی هلن فیشر در TED (شیمی عشق)

به حق پشم نماينده بشم الهي! آوریل 7, 2008

Posted by Ali Shams in حكومت و سياست گذاري, دين،‌ فرهنگ و جامعه.
Tags: , , ,
2 comments

اولين جلسه مجلس در سال جديد

كسي مي‌دونه نژاد ما ايراني‌ها از كي انقدر پشمالو شد؟
عكس از اولين جلسه مجلس شوراي اسلامي در سال جديد (منبع مهر/ از بالاترين).

علی از تعطیلات زنده برگشت آوریل 4, 2008

Posted by Ali Shams in حكومت و سياست گذاري, دين،‌ فرهنگ و جامعه, يادداشت‌هاي شخصي.
Tags: , , , ,
add a comment

یک روز سفر با قطار و نیم روز کوهپیمایی برای رسیدن به آبشار شوی مثل همیشه ارزشش را داشت. آبشار مثل همیشه زیبا و پر شکوه بود و با وجود کم آبی که تقریباً یک سومش را خشکانده بود هنوز هم زیبایی خودش را داشت.

گروهی که با هم سفر می کردیم چندان یک دست نبود که کمی حس و حال سفر را می گرفت ولی با این همه زیبایی طبیعت باعث می شد هر کس با هر نوع ویژگی شخصیتی تحمل پذیر باشد.

برای برگشت هم سوار قطار درجه سه (معروف به قطار اتوبوسی) شدیم که البته کمی سخت گذشت ولی خودش نوعی جهانگردی اجتماعی بود. پیش از این همیشه با قطار درجه دو یا یک سفر می کردم و چند باری هم در سفرها برای رسیدن به کوپه از واگن های درجه رد شده بودم. امسال ولی ما از تله زنگ تا تهران را مسافر واگن های درجه سه بودیم و، همانطور که گفته بودم، بلیط نداشتیم (بخوانید علی به تعطیلات می رود).

تا درود حدود 4 ساعت سرپا ایستادیم و بعد از آن تک و توک صندلی هایی که صاحبشان پیاده شده بود یا قرار بود در ایستگاههای بعدی سوار شود را اشغال می کردیم و یا در گوشه ای می خزیدیم. البته دلیلش این بود که در کوپه ای که برای 80 نفر ساخته شده و شاید 40 سال از عمرش می گذرد 280 نفر سوار شده بودند و از این عده 200 نفرشان جوان های بی کار و بی مصرفی بودند که می رفتند استادیوم آزادی تا مسابقه فوتبال تماشا کنند. خیلی از دوستانم که پیش از این فکر می کردند در ایران همه حدی از شهر نشینی را دارند شوکه شده بودند.

من، ولی، از وقاحت حکومتی که واگن های دست دهم آلمان را می خرد و مردم را کپه کپه سوارش می کند و از گفتگوی تمدن ها یا انرژی هسته ای حرف می زند عصبانی بودم… و عصبانی هستم.

به هر حال مثل همیشه سفر خوبی بود و مثل همیشه خاطرات زیبایی ساخته شد. اگر ایران این طبیعت را هم نداشت نمی دانم چه کار می کردم؟ از آزادی اجتماعی ام لذت می بردم یا از امکانات علمی دانشگاه؟

منتظر عکس های این سفر باشید، فعلاً خانه پدری هستم و تنها چیزی که اینجا داریم یک خط مثلاً-پرسرعت پارس انلاین است که به درد لای جرز هم نمی خورد.