دِ بده اون ماچو… پدرسوخته! آوریل 6, 2008
Posted by Ali Shams in 2435884.Tags: بز, سفر, شوي, عكس
4 comments
عكس مستطاب: مكان قبرستان ده شوي / تاريخ فروردين سنه يكهزار و سيصد و نوآوري و شكوفايي/
آي بزغاله ها با نمكن… آي با نمكن… از بعضي آدمها خيلي بانمكترن.
اطلاعيه: از اونجا كه در تعطيلات عيد مشغول بوس كردن بزغالهها و كارهاي مشابه بودم كمي سرم شلوغ شده… به گيرندههاي خود دست نزنيد، به پريز برق هم.
علی از تعطیلات زنده برگشت آوریل 4, 2008
Posted by Ali Shams in حكومت و سياست گذاري, دين، فرهنگ و جامعه, يادداشتهاي شخصي.Tags: فقر, فوتبال, قطار, سفر, شوی
add a comment
یک روز سفر با قطار و نیم روز کوهپیمایی برای رسیدن به آبشار شوی مثل همیشه ارزشش را داشت. آبشار مثل همیشه زیبا و پر شکوه بود و با وجود کم آبی که تقریباً یک سومش را خشکانده بود هنوز هم زیبایی خودش را داشت.
گروهی که با هم سفر می کردیم چندان یک دست نبود که کمی حس و حال سفر را می گرفت ولی با این همه زیبایی طبیعت باعث می شد هر کس با هر نوع ویژگی شخصیتی تحمل پذیر باشد.
برای برگشت هم سوار قطار درجه سه (معروف به قطار اتوبوسی) شدیم که البته کمی سخت گذشت ولی خودش نوعی جهانگردی اجتماعی بود. پیش از این همیشه با قطار درجه دو یا یک سفر می کردم و چند باری هم در سفرها برای رسیدن به کوپه از واگن های درجه رد شده بودم. امسال ولی ما از تله زنگ تا تهران را مسافر واگن های درجه سه بودیم و، همانطور که گفته بودم، بلیط نداشتیم (بخوانید علی به تعطیلات می رود).
تا درود حدود 4 ساعت سرپا ایستادیم و بعد از آن تک و توک صندلی هایی که صاحبشان پیاده شده بود یا قرار بود در ایستگاههای بعدی سوار شود را اشغال می کردیم و یا در گوشه ای می خزیدیم. البته دلیلش این بود که در کوپه ای که برای 80 نفر ساخته شده و شاید 40 سال از عمرش می گذرد 280 نفر سوار شده بودند و از این عده 200 نفرشان جوان های بی کار و بی مصرفی بودند که می رفتند استادیوم آزادی تا مسابقه فوتبال تماشا کنند. خیلی از دوستانم که پیش از این فکر می کردند در ایران همه حدی از شهر نشینی را دارند شوکه شده بودند.
من، ولی، از وقاحت حکومتی که واگن های دست دهم آلمان را می خرد و مردم را کپه کپه سوارش می کند و از گفتگوی تمدن ها یا انرژی هسته ای حرف می زند عصبانی بودم… و عصبانی هستم.
به هر حال مثل همیشه سفر خوبی بود و مثل همیشه خاطرات زیبایی ساخته شد. اگر ایران این طبیعت را هم نداشت نمی دانم چه کار می کردم؟ از آزادی اجتماعی ام لذت می بردم یا از امکانات علمی دانشگاه؟
منتظر عکس های این سفر باشید، فعلاً خانه پدری هستم و تنها چیزی که اینجا داریم یک خط مثلاً-پرسرعت پارس انلاین است که به درد لای جرز هم نمی خورد.
علي به تعطيلات ميرود مارس 30, 2008
Posted by Ali Shams in ايران, طبيعت و محيط زيست, يادداشتهاي شخصي.Tags: ايران, سفر, طبيعت
6 comments
همين الان كه شما اين پاراگراف را ميخوانيد من در كوپهام در قطار خوابيدهام و مشغول خواندن كتابي از نويسنده مورد علاقهام هستم. به سمت خوزستان حركت ميكنم و بعد از تجديد ديدار با بزرگترين و زيباترين آبشار ايران خدمتتان بر ميگردم… البته بليط برگشت گير نياورده ام و بايد با قطار محلي و با مصائب فراوان (تازه اگر برگردم) برگردم. لطفاً از پاي كامپيوترتان تكان نخوريد به پريز برق هم دست نزنيد چون خطر داره حسن…
منبع تصوير: ويكيپدياي فارسي
من از همين تريبون اعلام مي كنم كه كم آوردم. ژانویه 17, 2008
Posted by Ali Shams in ايران.Tags: استراليا, سفر, سنگآف, عكس, عمان
4 comments


عكس اول مربوط به سفر اكتشافي سواحل درياي عمانه. خور خلاصي در 40 كيلومتري شهر جاسك. به اين خرچنگهاي بزرگ سنگآف مي گن. موجودات زيبا، باهوش و خوشمزهاي هستند.
عكس دوم يه جور ميگوي استراليايه كه به نظر موجود زيبا، با هوش و خوشمزه اي مياد.
